شرف الدين على يزدى
43
ظفرنامه ( فارسى )
ساختن خرگاه از مخترعات اوست و القابى كه ميان تركان مانده است ازوست و او پادشاهى بود عادل و كامل . در باب رعيّت مراعات بسيار نمودى و بندگان خداى تعالى در ايّام او در عين آسايش و آرامش بودند و او را چهار پسر بود توتك و چگل و برسنجار و املاق . روزى توتك در شكارگاه طعام مىخورد و لقمهاى از دست او بيفتاد و چون بر زمين رسيد نمكين شد به واسطهء آنكه زمين شور بود و چون برگرفت و بخورد ، به دهانش خوش آمد ، رسم نمك در طعام كردن او بازديد كرد . امّا خزر ، حليم و كمگفتار بود و چون او بر همهجاى بگرديد ، جهت اقامت كنار جوى آتل خوش كرده ، آنجا ايستاده و تابستان در صحرا و زمستان در شهر بودى . اما صقلاب صاحب جزيرهاى بود . از روس چيزى التماس نمود ، او اجابت نكرد و بدين واسطه ميان ايشان خصومت افتاد . امّا روس بس بىآزرم بود و بر يكجاى قرار نداشت ، پيش او ساكن نشد و از آنجا برفت و رسم يرغو پرسيدن او نهاد و عادت روسيان آن است كه تمام خواسته دختر را دهند و پسر را به جز شمشيرى ندهند و گويند ميراث تو اين است . اما ميشك پر مكر و دستان بود و در كنار بلغار مقام كرد و آنجا زمين غزانست و تمام غزان از نسل اويند و ايشان بدترين اقوام تركند و غز پسر ميشك بود و او را به جهت سنگ باران ، با عمّ خويش در نزاع افتاد ، چه بعد از يافث سنگ به دست ميشك افتاده بود و در اولاد غز بماند و غز [ را ] « 1 » پسرى بود بيغورنام و تركمانان خود را به بيغور نسبت دهند . چون ترك [ و ] صقلاب را به باران حاجت افتاد آن سنگ را از غز بخواست . غز سنگ مدوّر مزور بساخت و به او فرستاد و چون خاصيّت نداد ، ميان ايشان حرب افتاد و بيغور كشته شد و از آنروز باز ، كينهء تركان با تركمانان باقى است . اما چين ، زمينى كه امروز زمين چين است تمام بگرفت و صورتگرى و استخراج كرم ابريشم و جامه بافتن او كرد و بيشتر صنعتى كه امروز در چين مىكنند اختراع
--> ( 1 ) . فقط د 59 ، 53 .